پسری با کامپیوترش

درخت پیر
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢
 

تنم پر ازخاطرات رنگ و وارنگه.....گاهی تلخ گاهی شیرین....یکی با شیشه تنمو زخم کرد، یکی با چاقو تنمو خراش داد، یکی با زغال سیاهم کرد....به خدا دردم از این نیست که چرا دیگه مثل روز اولم نیستم حتی دردم از اینم نیست که شاخه هامو میچیدن و جلوم میسوزوندن....دردم از اینه که حتی یکیشونم بر نگشت که ببینه من هنوز ایستادم همون جای همیشگی، بدونه که اونقدر معرفت داشتم که خاطراتشو براش حفظ کنم......اما هنوزم منتظرم که بیاد حتی اگر با یک تبر باشه


 
 
بازم عید!
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٩
 

امسال هرجا رسیدم که میشد نوشت نوشتم بازم عیدو درد سراش !

اما امسال با دایورت کردن همه چیزهای عیدش مثل یه روز معمولی گذشت !

با نقشه ها و پیشبینی های قبلی هم تونستم قبل عید نصف پارسال اعصابم رو خورد کنم !

این خودش پسشرفتیه ها برای خودش !


 
 
پیاده !
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱۱
 

مدتهاست که پیادم ! حس میکنم یکم از خودم دور بودم با ماشین !  یه تیکه آهن آما مفید در بعضی مواقع ! کاش میشد به هیچی وابستگی نداشته باشم ! فقط دلبستگی منطقی به دوست داشتنی ها !

وقتی پیاده راه میرم حس خوبی دارم !


 
 
خواننده جدیدم !
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
 

خواننده ای جدید دارم ! خوش اومدی ! به تارخ نوشته ها هم دقت کن ! 


 
 
پیاده روی !
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۳٠
 

خداییش بعضی اوقات پیاده روی از هر کاری بهتره !

 کاش بشه ! تموم شه این لعنتی ما یکم راحت تر به کارامون برسیم ! کاش بشه یکم دل ما آروم بگیره !


 
 
به هم ریختگی !
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۸
 

همه چی دست به دست هم میده که بریزی به هم ! یا نمیاد یا وقتی میاد همه با هم میاد ! خب منم آدمم !


 
 
بیام ؟
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۱٥
 

بازم بیام ؟

شما بگین ! بازم بنویسم !؟

 


 
 
غر غر های نصفه شبی!
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٦
 
بلاخره بعد از مدتها امدم که بنویسم 
امروز خیلی روزه جالبی بود حس کرده شروه یکم سختیه که این دوره از زندگیمو داره در بر میگیره 
نه از کسی خبری که بتونم باهاش حرف بزنم یعنی اعتماد کنم و بتونم باهاش آرامش داشته باشم حالا چه پسر چه دختر
ماشینمو گذاشتم تعمیر گاه که بفروشم مجبورم بخاطره بدهیم این کارو کنم اگه بتونه میخام ی ماشینه ارزون بخرم که بی ماشین نشم که خیلی برام ساخته من یکم به بیرون رفتن علاقه دارم آخه کلان همش بیرونم و اگه بکهام بی ماشین باشم وان ساخته و پولمو جام میکنم که یه ماشینه خوب بخرم  
از دسته همه چی و همجا عصبانی ناراحت و شکم همچی بد شده نمیدونم چیکار کنم از اینکه آدما و دورو وری هام باهم رو راست نیستان از اینکه اونجوری که میخام هیچ وقت نمیشه از اینک یه چیزیو دارم بد نگار داشتنش ساخته برام و از دست دادنش دست خودم نیست یکی باس ماهه بد میفهمم که نباید این کارو میکردم نمیدونم کی میخاد بازم درست شه ، کلان میخام بگم بابا منم آدمم خیلی چیزا معمولی که من ندارم
این واست توی دوراهی هام افتادم که جالبه دیگه این یکی  !
دلم میخاد یکی پیدا شه اینه خودم که باره باگژیه حرف میزنم باهم حرف بزنه منم بتونم باهاش حرف بزنم اما نیست نگردد نبود نیست ! چی میشود منم معمولی زندگی میکردم یه سفر رفتم حالا باید پس بدم تازه فکر میکنم کسی از دستم ناراحت نیست و تو این چند وقته کسیو اذیت نکردم نمیدونم شیاد خودم یادم نیست یا خبر ندارم ! فله حافظم میگیرم درستو حسابی جواب نمیده یا اگه میده من نمیفهمم که چی میگه مغزم گوزیده لهم کمک   میخام خودم !
از سفرم بگم که کلی خوش گذشت اما اگه یکی بود که ماسه خودم بود بیشترم خوش میگذاشت اما خودرو شکر جور شودو رفتم ! ۱۵ روز دوری از همچی کلی سره حالم کرد فقط باید سعی کنم لاغر شم !  یکی چاق شدم ! بگذریم اما زندگی یجائی که از همچیام دور باشی خوبه اما دلتنگی میاد سراغه آدم ! کاش میتونستم کاش میشود  نه نه اصلان کاش همینجا یکیو داشتم این همه هسه تنهائی نمیکردم این همه آشنا دارم همه جا این همه دوست دارم اما بازم این هسه تنهائی داره عذابم میده دلم میخاد آدم باشم دلم میخاد منم حساب شم چرا تنهام نمیدونم دارم سعی میکنم با همه خوب باشم تا این هسه تنهائی رو نداشته باشم ! بازم میخام بشینم کتابی که بهم روحی میدادو بخونم شیاد بازم بتونم یعنی باید بکهام که بتونم ! کلی کار دارم که عقب افتاده ! حالو حوسلاشونو ندارم حس میکنم یه چیزی داره برام اتفاق میوفته نمیدونه چی اما حس بدیه ! خودرو شکر هیچ کسی اذیتم   نمیکنه نبودن یا بودنش !
دلم میخاد بازم تو بارون برم بیرون یه موزیک خوب بزارم باهاش داد بزنمو بخونم  تو نصفه شب  ! وی چقدر خوب بود ون موقعها که این کارو میکردم ماشینو از تعمیر گاه گرفتم همان بازم این کارو میکنم ! دیگه بسه بقیشو دفع بد غر میزنم ! 

 
 
جو گرفتگی مزمن !
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱۳
 

باز هم اومدم با هیچی ؛ این چند وقته کلی فکر کردم هی فکر کردم اما نمیشد که نمیشد ! هیچی به این مخم نمیرسید که بنویسم الانم دیدم که اگه ننویسم دچار مرض میشم !

از امسال بگم که کلی دیدم رو نسبت به خیلی چیزا عوض کردم و کلی از نظر خودم که بهتر دارم زندگی میکنم ! نسبت به دوستام و خانواده و همکارا در ضمن به اتفاق ها و مسائل هم دیدی جدید پیدا کردم  !  حالا وقتشه که منم یکم با استرس کمتری زندگی کنم فکر می کنم اون روز رسیده  که نوبت من بشه ! و دلم می خواد ادامه بدم !  یه کار مهم این بود که معنی خیلی از چیزهارو برای خودم عوض کنم   . این راه خوبیه که آدم بتونه به نتیجه خوب برسه شاید دلچسب نباشه اما خوبه ؛ حداقل برای من خوب بوده تا حالا ، سعی هم میکنم تا آخرش خوب بمونه .

موضوعی که این چند روزه دارم بهش فکر می کنم اینه که از کی چی بشنویم ؟

تا حالا توی شرایطی بودین که دورو اطرافیانتون همه یه چیزی رو بگن خوبه و شما هم بعدش بگید خوبه ؟ مثلا یه موزیک یا یه لباس یا ماشین و... ! اما به این فکر کردین که اونا که این حرفهارو در مورد چیزی می زنن خودشون شرایطشون چیه ؟ خودشون واقعا دوست دارن یا برعکس ؟ بهتر نیست خودمون در مورد خیلی مسائل خودمون تصمیم بگیریم و فقط از تجربه و مشورت دیگران کمک بگیریم ؟  باید دید خودمون چی می خواییم ! و بهتره خودمون تصمیم بگیریم تا اینکه با حرف دیگران جو گیر شیم حتی اگه درست باشه باید فکر کنیم بعد خودمون در شرایط خوب تصمیم بگیریم ! من چندین بار برخورد کردم با آدمایی که جو گرفته ی حرف اطرافیانشون هستند و به بقیه هم ضرر زدند و خودشون هم نمیدونند من که ضررشو دیدم .

این موضوع شده یکی از مسائلی که من دارم به تازگی بهش نگاه می کنم و جواب خیلی از سوالهامو پیدا کردم ، سوالهایی که پارسال خیلی فکرمو مشغول کرده بود . حالا یه جور حس سبکی می کنم

این روزا فقط دو دلی و ترس از تصمیم گیری برام یکم فکر بر انگیز شده که حتما در موردش مفصل می نویسم . ارور هام خیلی کم شده کمتر هنگ می کنم و درد رم هم تقریبا ندارم و فقط سی پی یو درد دارم بعضی اوقات ولی اونم به زودی درست میشه .


 
 
بهار بهونه ای برای تو باشه
نویسنده : محمود رضویان - ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٠
 

بازم عید اومد بهار شد به قول این شاعرا همه چی نو شده درختان شکوفه زدند همه جا بوی تازگی میاد و .... ! منم میخوام بر عکس نوشته های پارسالم که همش ناله بود امسال بهت بگم که بیایم امسالو واقعا عوض شیم بیایم شروع کنیم مهم نیست چند سالته مهم نیست چه تجربه های بدی داشتی مهم اینه که می خواهی شروع کن وقتی تصمیم گرفتی شروع کنی اراده کردی نصف راهو رفتی کافیه فقط ادامه بدی ! اصلا بیایم یه کاری کنیم اگه تصمیم سخته تصمیم های قبلیمونو ادامه بدیم همونایی که ول کردیم و رفتیم چرا همش میگی برو بابا حوصله داری همین میشه که هیچ چیزی اون جوری که می خواهی نمیشه !

واقعا مهم نیست بهار باشه یا تابستون ، زمستون باشه یا پاییز مهم اینه که شروع کنیم و اراده کنیم اراده خریدنی یا قرضی نیست باید خودت بسازیش ! شروع کردن ساده تر از اونیه که فکرشو کنی حتی دوباره شروع کردن هم سادست  فقط خودت اراده کن ! داریم با این طرز فکر اشتباه که دیر شه و یا نمیشه بهونه میاریم ! هرچی بیشتر همین طور پیش بریم بد تر و بد تر میشه ، بعدش میگیم که امسال حالو هوای همیشه رو نداره ! داره تو نمی بینی تو نمیخواهی ببینی ! حالو هوارو خودت بده بهش مطمئن باش دورو اطرافیانت هم تحت تاثیر قرار می گیرن و حالو هواشون عوض می شه .

یکم برگرد ببین کدوم کارت  نیمه کارس یا کدوم تصمیم درستت رو انجام ندادی همونارو تمومشون کن . با خودت بگو امسال سالشه امسال همون سال خوبس و خوشحال باش که اراده کردی و می خواهی امسالو یادگار داشته باشی همیشه امسا لو سال شروع خیلی چیزا بدون اشتباهاتو امسال می تونی جبران کنی می تونی امسال خیلی پیشرفت خوبی داشته باشی باید امسال شروعی باشه برای قدم های بزرگت !

این حرفارو زیاد شنیدی و یا با خودت میگی برو بابا تو چیزی نمیدونی که ! به خاطر من امتحان کن ضرری نداره مطمئنم که تا حالا امتحان نکردی ، اما این بارو امتحان کن شک ندارم که نتیجه خوبی میگیری ، بی نتیجه نیست !  وقتی شروع کردی یه من هم بگو اگه جایی برات سوالی پیش اومد هم من خوشحال میشم که جواب بدم ؛ دوست دارم نتیجه رو هم بدونم بهم اگه دوست داشتی بگو !

 امسال حتما سال خوبی خواهد بود به این هم اطمینان دارم ! امسال سال شروع کارهای جدیده و ادامه تصمیمات درست و اتمام  اونا !

 


 
 
← صفحه بعد